از خاورميانه جديد تا خاورميانه بزرگ - طرح خاورميانه بزرگ؛ تغيير الگوي رفتاري امريكا در خاورميانه

دكتر حاكم قاسمي

پس از يك دهه تلاش براي ايجاد يك نظم جديد در منطقه خاورميانه با هدف ايجاد صلح پايدار براي اسرائيل و امنيت بالا براي صنايع غرب، كشورهاي غربي متوجه شدند ايده «خاورميانه جديد» بر اثر ناديده‌گرفتن حقوق ملتها و منافع ملي آنها از سوي اين كشورها با شكستي فاحش مواجه شده است. پس از حمله جديد امريكا به عراق، جرج بوش طرح ناكارآمد قبلي را فراموش كرد و طرح «خاورميانه بزرگ» را پيش كشيد كه تغيير در الگوي رفتار منطقه‌اي امريكا را نشان مي‌دهد. درخصوص اين طرح كه در ابتداي سال 2004 به تصويب هشت گروه صنعتي نيز رسيد، بايد ديد اولا اصول و اهداف آن چيست و ثانيا تا چه حد در دنياي واقع قابل تحقق خواهد بود.

 

در طول سالهاي قبل از فروپاشي نظام دوقطبي، امريكا استراتژيهاي منطقه‌اي خود را براساس شرايط و ويژگيهاي اين نظام و با توجه به تغيير و تحولات سياسي در هر مقطع تعريف مي‌نمود و برمبناي آنها سياستهاي خود در خاورميانه را تعقيب مي‌كرد. پس از فروپاشي نظام دوقطبي، دولت امريكا به موازات تلاشهايش براي تاثير بر تحولات بين‌المللي و شكل‌دادن نظم جديد بين‌المللي، برقراري نظمي تازه در خاورميانه را در اولويت سياستهاي خود قرار داد. امريكا بلافاصله پس از جنگ با عراق و واداشتن اين كشور به عقب‌نشيني از كويت، فعاليت در اين زمينه را آغاز كرد. آنچه در نتيجه تلاش ايالات‌متحده و متحدانش تحت عنوان سياست خاورميانه‌اي و با هدف ايجاد نظم جديد در خاورميانه شكل گرفت، نهايتا با نام «خاورميانه جديد»[i] شناخته شد. اغلب دولتهاي جهان و منطقه (چه به‌صورت ارادي و چه در نتيجه اجبار محيطي) اين طرح را پذيرفتند و كوشيدند سياستهاي خود را با آن منطبق سازند و امريكا نيز كه مبتكر آن بود، با تمام توان كوشيد آن را عملي سازد. مطابق اين طرح، روند صلح خاورميانه از اكتبر 1991 با نشستي فراگير در مادريد آغاز شد و سعي بر آن بود كه با پيگيري اين روند و به‌سرانجام‌رساندن آن، نظمي جديد در خاورميانه مستقر گردد؛ نظمي كه در چارچوب آن بايد دولتها و گروههاي ناهماهنگ با منافع امريكا به حاشيه رانده و منزوي شوند و با پذيرفته‌شدن اسرائيل به‌عنوان عضوي عادي در خاورميانه، ثبات نسبي در منطقه برقرار گردد تا امكان تحقق منافع امريكا و اسرائيل فراهم شود.

يك دهه پس از پيگيري سياست ايجاد خاورميانه جديد، در سال 2002 و اين‌بار نيز پس از حمله امريكا به عراق و مستقرشدن در اين كشور، ايالات‌متحده به بازنگري در سياستهاي خاورميانه‌اي خود پرداخت. در اين بازنگري، امريكا با توجه به تحولات نظام بين‌الملل و نتايج به‌دست‌آمده از يك دهه پيگيري مذاكرات صلح و سياست ايجاد خاورميانه جديد، طرح جديدي را ارائه كرد. جرج بوش، رئيس‌جمهور امريكا، در اوايل سال 2004 اين طرح جديد را با عنوان «خاورميانه بزرگ» مطرح ساخت و اعلام داشت امريكا سياست و برنامه خود را در جهت دستيابي به «خاورميانه بزرگ» متمركز نموده است.

طرح خاورميانه بزرگ اگرچه از نظر غايت و هدف نهايي (ايجاد نظم موردنظر امريكا) با طرح خاورميانه جديد يكي است، اما در شكل و نحوه اجرا با آن تفاوت دارد. اين تغيير در سياست و برنامه‌هاي خاورميانه‌اي امريكا، روابط امريكا با كشورهاي خاورميانه را تحت‌تاثير قرار داد تاجايي‌كه بسياري از متحدين نزديك امريكا (متحدين خاورميانه‌اي و اروپايي) نيز لب به انتقاد از سياستهاي اين كشور گشودند و كوشيدند امريكا را از اجراي اين طرح منصرف سازند.

عليرغم واكنشهايي كه طرح خاورميانه بزرگ در پي داشت، پس از چانه‌زنيها و گفت‌وگوهاي بسيار، اين طرح در ژوئن 2004.م/ خرداد 1383.ش در نشست سران هشت كشور صنعتي با مختصر تغييراتي تحت عنوان «مشاركت براي پيشرفت و ساختن آينده مشترك در خاورميانه بزرگتر و شمال آفريقا» به تصويب رسيد. با اين اقدام، درواقع طرح خاورميانه بزرگ و آنچه در آن مطرح شده بود، از موضع انفرادي امريكا خارج شد و به موضع جمعي كشورهاي صنعتي تبديل گرديد.

با ارائه طرح خاورميانه بزرگ و تلاش براي شكل‌دادن سياستها براساس آن و تنظيم برنامه عملياتي مطابق با آن، اينك اين پرسش پيش‌ روي كارشناسان و پژوهشگران مسائل خاورميانه قرار گرفته است: با توجه به اين طرح، الگوي رفتاري امريكا در خاورميانه نسبت به دهه 1990 چه تغييراتي پيدا كرده است؟ به‌عبارتي، با توجه به اين تغييرات، الگوي رفتاري امريكا چگونه خواهد بود و اصول و مباني حاكم بر آن چيست؟

براي پاسخ به اين پرسش، به‌ويژه اگر بخواهيم چرايي ارائه طرح خاورميانه بزرگ را بررسي كنيم، بررسي تحولات داخلي امريكا و تغييراتي كه در نگرش اين كشور نسبت به مسائل جهاني به‌ويژه پس از وقوع حوادث يازدهم سپتامبر 2001 ايجاد شد و نيز بررسي تغيير و تحولات بين‌المللي، دگرگونيهاي محيطي و روندها و جريانهاي موجود در خاورميانه ضروري است. تنها با مطالعه همه‌جانبه تحولات در سطوح بين‌المللي، منطقه‌اي و داخل امريكا است كه يافتن پاسخ دقيق و همه‌جانبه درخصوص طرح خاورميانه بزرگ امكان‌پذير خواهد بود اما ازآنجاكه بررسي موضوع در سطوح مختلف در اين مقاله ميسر نيست، موضوع را با بررسي تطبيقي دو طرح خاورميانه جديد و خاورميانه بزرگ پي مي‌گيريم.

براين‌اساس در مقاله حاضر با مطالعه طرح «خاورميانه جديد» و مختصات آن ازيك‌سو و بررسي طرح خاورميانه بزرگ و اصول و مباني آن ازسوي‌ديگر، و سپس مقايسه آنها، مي‌كوشيم پاسخ پرسش موردنظر را ارائه نماييم. درواقع ادعاي مقاله آن است كه با مطالعه تطبيقي دو طرح مذكور و عملكرد امريكا بر مبناي آنها، مي‌توان الگوي رفتاري امريكا در خاورميانه را نيز ترسيم كرد.

 

طرح خاورميانه جديد در عمل

سياست خاورميانه‌اي امريكا در دهه 1990 بر نظم‌بخشيدن روابط دولتهاي منطقه و ايجاد ثبات در اين روابط متمركز بود. اين سياست كه بلافاصله پس از بيرون‌راندن عراق از كويت در سال 1991 به اجرا درآمد، براي رسيدن به نظم و ثبات موردنظر، ازيك‌سو درصدد حل منازعات موجود در منطقه و ايجاد آشتي بين دولتهاي در حال منازعه بود و ازسوي‌ديگر مي‌كوشيد دولتهايي را كه كوششي براي منطبق‌كردن خود با سياستها و برنامه‌هاي امريكا صورت نمي‌دادند، در انزوا قرار دهد و تاثيرگذاري آنها بر نظم و ثبات منطقه‌اي را محدود سازد. نتيجه ظهور و بروز عملي اين سياست، اجراي روند صلح خاورميانه و آغاز مذاكرات اعراب و اسرائيل با هدف حل سخت‌ترين منازعه منطقه‌اي، و به‌كاربستن دكترين مهار دوگانه با هدف مهار دولتهاي عراق و ايران و بازداشتن آنها از ايجاد اخلال در مسير سياستهاي امريكا بود.

اجراي روند صلح، اولويت اول سياست خاورميانه‌اي امريكا بود. ازاين‌رو پس از پيروزي ارتش امريكا در اشغال عراق، بلافاصله كنفرانس مادريد تدارك ديده شد. در اين كنفرانس همه دولتهاي درگير در منازعه اعراب و اسرائيل حضور يافتند و طرفهاي منازعه با به‌رسميت‌شناختن يكديگر به‌عنوان طرف مذاكره، اولين گام را براي اجراي جدي روند صلح برداشتند و پس از آن نيز با سرعت در جهت پيشبرد اين روند، تلاش نمودند؛ چنانكه يك‌سال بعد، در سال 1992.م، قرارداد اسلو ميان اسرائيل و فلسطين به امضا رسيد.[ii]

با اجراي روند صلح خاورميانه، امريكا هدف مشخصي را تعقيب مي‌كرد. هدف اين بود كه منازعه اعراب و اسرائيل به صلح ميان دو طرف تبديل شود. امريكا معتقد بود با ازبين‌رفتن اين منازعه و ايجاد صلح بين طرفين (اسرائيل و اعراب)، زمينه تنش و اخلال در نظم و ثبات منطقه خاورميانه از ميان خواهد رفت و آنگاه نظام منطقه‌اي در هماهنگي با نظام بين‌الملل قرار خواهد ‌گرفت و به تبع آن نگرانيهاي امريكا از سرايت بي‌ثباتي و بي‌نظمي موجود در خاورميانه به نظام بين‌الملل نيز مرتفع خواهند شد و امريكا خواهد ‌توانست با خاطري آسوده نظم نوين پيشنهادي خود در نظام بين‌المللي را تثبيت و عملي سازد.

مطابق مكانيسم امريكا براي رسيدن به اين هدف، دولتهاي طرف منازعه احساس مي‌كردند از اين طريق مي‌توانند به خواسته‌هاي خود دست يابند. مكانيسم مذكور بر مبناي اصل «صلح در برابر زمين» استوار بود؛ بدين‌معناكه اعراب بايد ضمن برقراري صلح اسرائيل، آن را به رسميت مي‌شناختند تا خواسته اسرائيل مبني بر داشتن مرزهاي امن تحقق يابد و ازطرف‌ديگر اسرائيل نيز متعهد مي‌شد سرزمينهاي اشغال‌شده بعد از 1967 را به اعراب باز پس دهد تا امكان تشكيل دولت فلسطيني در كرانه باختري رود اردن و باريكه غزه فراهم شود.

امريكا پيش‌بيني مي‌كرد با اين مكانيسم رضايت تمامي دولتهاي طرف منازعه خاورميانه حاصل خواهد شد و نظمي ايجاد خواهد گرديد كه به‌خاطر مبتني‌بودن بر رضايت طرفين، پايدار و باثبات خواهد بود.[iii]

اگرچه در نتيجه تحولات بين‌المللي و فشاري كه بر مجموعه كشورهاي خاورميانه وارد شد، اغلب كشورهاي منطقه به روند صلح پيوستند و كوشيدند خود را با سياستهاي خاورميانه‌اي امريكا منطبق سازند، اما برخي دولتهاي منطقه نه‌تنها تلاشي براي انطباق خود با سياستهاي امريكا نشان ندادند بلكه حتي به مخالفت و مقابله با آن نيز ‌پرداختند. ايران و عراق از جمله اين دولتها بودند. امريكا با ياغي‌خواندن اين دولتها، سعي كرد سياست مهار دوگانه را درباره آنها به‌كار گيرد. مهار اين دولتها براي امريكا دو كاركرد مشخص داشت: 1ــ اين دولتها را تحت فشار قرار مي‌داد تا ناچار به تغيير در سياستهاي خود و پذيرش تجويزهاي امريكا تن دهند. 2ــ آنها را محدود مي‌كرد تا از تاثيرگذاري منفي بر روند مورد حمايت امريكا اجتناب كنند.

دو كشور ايران و عراق به‌رغم تفاوتهاي بنيادي و جهت‌گيريهاي متفاوتشان، از نظر امريكا وجه مشتركي داشتند و آن توان و ظرفيت تاثيرگذاري و مختل‌سازي نظمي بود كه امريكا با تمام توان و قدرت درصدد ايجاد آن در خاورميانه بود. ازاين‌رو امريكا تحريمهاي پيشين خود عليه ايران را تمديد و در برخي موارد تشديد كرد و عراق را عليرغم عقب‌نشيني از كويت و پذيرش شرايط ائتلاف ضدعراق، در محاصره همه‌جانبه سياسي، اقتصادي و نظامي قرار داد.

سياست خاورميانه امريكا در دهه 1990 در ابتدا با سرعت و قدرت به پيش رفت. اين سياست با توجه به كنار رفتن شوروي به‌عنوان رقيب اصلي امريكا از صحنه رقابتهاي بين‌المللي، نه‌تنها مدعي و مخالف مهمي نداشت بلكه با حمايت و پشتيباني گسترده نيز همراه بود و ازاين‌رو اجماع بين‌المللي را به‌همراه داشت. در سطح منطقه خاورميانه نيز همه دولتها ــ جز عراق، ايران و برخي گروههاي فلسطيني مانند حماس و جهاد اسلامي ــ به آن پيوستند. وقتي تنها يك‌سال پس از آغاز مذاكرات صلح، قرارداد اسلو ميان فلسطينيها و اسرائيل به امضا رسيد، بسياري تصور كردند بحران كهنه خاورميانه به حل‌وفصل نهايي نزديك شده است. اين وضعيت از نظر امريكا زمينه مساعد و مناسبي براي ايجاد نظم خاورميانه‌اي موردنظر به‌حساب مي‌آمد. ازاين‌رو دولت امريكا در طول سالهاي دهه 1990 با جديت تمام تلاش مي‌كرد از طريق مذاكره و گفت‌وگو با دولتهاي منطقه و تحت‌فشار قراردادن دولتها و گروههاي مخالف روند صلح، «خاورميانه جديد» را تحقق بخشد.

اما در پايان دهه 1990 و در اوايل سالهاي هزاره سوم ميلادي، تحولاتي به‌وقوع پيوست كه نه‌تنها پيشرفت سياستهاي خاورميانه‌اي امريكا را متوقف ساخت بلكه واقعيتهايي را به تصوير كشيد كه به‌رغم حمايت دولتها، از وجود موانع جدي بر سر راه اين سياستها خبر مي‌داد. بي‌نتيجه‌ماندن مذاكراتي كه در چارچوب كنفرانس اقتصادي خاورميانه و شمال آفريقا با هدف عادي‌كردن روابط اقتصادي اسرائيل با كشورهاي عرب و شكل‌دادن مناسبات اقتصادي جديد در منطقه صورت مي‌گرفت، پيشرفت‌نكردن مذاكرات سوريه و اسرائيل و در نتيجه عدم تحقق صلح بين اسرائيل با سوريه و لبنان و متوقف‌ماندن گفت‌وگوهاي فلسطينيها و اسرائيل در مرحله نهايي و آغاز انتفاضه دوم در فلسطين در سال 2000 از جمله اين تحولات بودند؛ تحولاتي كه گاه مذاكرات و روند صلح را تا نقطه صفر تنزل دادند.[iv]

در كنار تحولات منطقه خاورميانه، در سطح بين‌المللي نيز تحولاتي رخ داد كه تاثير عميقي بر سياستهاي امريكا به‌ويژه در منطقه خاورميانه برجاي گذاشت. مهمترين اين تحولات حملات يازدهم سپتامبر 2001 به امريكا و پس از آن اتخاذ سياست موسوم به مبارزه با تروريسم از سوي امريكا بود. از اين مقطع، امريكا با نگرش و ديدگاهي تازه به تنظيم استراتژي و پيگيري سياستهاي خود در جهان و مناطق مختلف آن پرداخت.

سياستهاي امريكا در خاورميانه دچار تحولي بنيادين شد. حمله به افغانستان در سال 2002 و حمله به عراق در سال 2003 از نتايج اين تحول بودند؛ به‌عبارتي امريكا كه در طول دهه 1990 مي‌كوشيد تا با مذاكره و گفت‌وگو با دولتهاي خاورميانه نظم و ترتيبات خاورميانه‌اي را براساس نقشه «خاورميانه جديد» ايجاد و تثبيت نمايد، ظرف مدت كوتاه دو سال با دو حمله نظامي كوشيد تمامي روندها در خاورميانه را به زور متحول سازد و پس از حصول پاره‌اي نتايج، در سال 2004 امريكا شرايط را براي ارائه طرح و نقشه‌ جديد براي خاورميانه موسوم به طرح «خاورميانه بزرگ» مناسب ديد.

 

طرح خاورميانه بزرگ: اصول و اهداف

آنچه با عنوان طرح «خاورميانه بزرگ» شناخته شد، در اوايل سال 2004 و در اولين سالگرد حمله نظامي امريكا به عراق پا به عرصه وجود گذاشت. جرج بوش با اعلام اين طرح كه از سوي استراتژيستهاي امريكا تهيه و تدوين شده بود،‌ هدف از اجراي آن را ايجاد دموكراسي و توسعه در خاورميانه و به‌ويژه در كشورهاي عربي اعلام كرد. مطابق طرح پيشنهادي امريكا، ايجاد تغييرات در ابعاد سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي براي رسيدن به توسعه و دموكراسي در خاورميانه ضرورتي اجتناب‌ناپذير اعلام شد و تاكيد گرديد براي رسيدن به اين اهداف بايد پاره‌اي تغييرات بنيادين در خاورميانه به‌وجود آيند.

در پي اعلام طرح «خاورميانه بزرگ» از سوي امريكا، مخالفتهاي گسترده‌اي از سوي دولتهاي منطقه و كشورهاي اروپايي ابراز شد. در اين مخالفتها هيچ دولتي ضرورت تغيير و ايجاد توسعه و دموكراسي را نفي نمي‌كرد. حتي دولتهايي هم كه چندان منطبق بر اصول دموكراسي نبودند، ضمن ابراز مخالفت با طرح خاورميانه بزرگ، به‌ناچار و در ظاهر از ايجاد دموكراسي و پيشبرد توسعه در خاورميانه حمايت مي‌كردند اما درعين‌حال طرح امريكا را طرحي غيرمنطبق با واقعيتهاي منطقه و تحميل‌شده از بيرون خاورميانه بر دولتها، مي‌دانستند و نتيجه مي‌گرفتند تحقق دموكراسي و توسعه به‌صورت وارداتي و تحميلي نه‌تنها امكان‌پذير نيست بلكه مي‌تواند به بروز شكافها و تنشهاي گسترده و دامنه‌دار در منطقه منجر شود. به‌رغم ابراز مخالفتهاي گسترده از سوي دولتهاي اروپايي و منطقه‌اي، امريكا با مختصر تغييراتي توانست نظر موافق دولتهاي اروپايي را نسبت به اين طرح جلب كند و آن را به‌عنوان طرح مورد حمايت مجموعه كشورهاي صنعتي جهان در ژوئن 2004 در اجلاس سران «گروه هشت» با نام «مشاركت براي پيشرفت و ساختن آينده مشترك در خاورميانه بزرگتر و شمال آفريقا» به تصويب رساند.

طرح مذكور، دركل گسترده و داراي ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است و اصول و اهداف آن به‌طورخلاصه عبارتند از: 1ــ پشتيباني از برگزاري انتخابات آزاد در كشورهاي خاورميانه 2ــ آموزش اعضا و نمايندگان پارلمانهاي منطقه 3ــ تقويت روندها و سازمانهاي آموزشي مربوط به مديريت و رهبري زنان 4ــ تقويت ديپلماسي ارتباط با توده‌ها 5ــ تاسيس و تقويت رسانه‌هاي مستقل و غيردولتي 6ــ تقويت جامعه مدني 7ــ حمايت و پشتيباني از طرحهاي اقتصادي.[v]

اين طرح كه در اجلاس سران كشورهاي صنعتي به تصويب رسيد، دوازده بند دارد. در طرح مذكور، كشورهاي صنعتي ضمن تاكيد بر ضرورتهاي ايجاد اصلاحات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در خاورميانه، خود را متعهد و مسئول پيگيري براي اجرايي‌شدن آن مي‌دانند. لازم به ذكر است طرفهاي همكاري براي اجراي اين طرح تنها دولتهاي خاورميانه نيستند بلكه مردم منطقه، سرمايه‌داران و صاحبان صنايع، نمايندگان بخشهاي تجاري و جامعه مدني، همه به‌عنوان طرفهاي همكار براي تحقق اهداف طرح خاورميانه بزرگ معرفي شده‌اند. در بند پنجم سند مصوب گروه كشورهاي صنعتي، آمده است: «حمايت از اصلاحات به معناي مشاركت حكومتها، صاحبان صنايع، سرمايه‌داران، عاملان و نمايندگان بخشهاي تجاري و بازرگاني، سازمانها و نهادهاي غيردولتي و جامعه مدني در منطقه خاورميانه است؛ زيرا آنها شركاي كامل در تلاشهاي مشترك ما به حساب مي‌آيند.» 

در طرح خاورميانه بزرگ، وظايف و تعهدات كشورهاي صنعتي براي ايجاد تغييرات و اصلاحات بنيادي در خاورميانه در سه حوزه سياسي، اجتماعي ــ فرهنگي و اقتصادي مشخص شده است. در بند دهم اين طرح، كشورهاي مذكور اعلام كرده‌اند تعهداتشان در سه زمينه سياسي، اجتماعي ــ فرهنگي و اقتصادي به شرح زير خواهد بود:

«1ــ در زمينه سياسي: پيشرفت به سوي دموكراسي و حكومت قانون مستلزم ايجاد و استقرار ضمانتهاي موثر و فعال در زمينه حقوق بشر و آزاديهاي سياسي است كه به‌صورت مشخص به معناي احترام به‌تنوع و تكثر، و چندحزبي‌بودن است. اين امر به‌نوبه‌خود منجر به همكاري، مبادله آزاد انديشه‌ها و حل‌وفصل مسالمت‌آميز اختلافات، و اصلاح ساختارهاي حكومتي و حكومتهاي هدايت‌شده مي‌شود كه از عناصر ضروري براي ايجاد جامعه دموكراتيك هستند.

2ــ در زمينه اجتماعي و فرهنگي: آموزش براي همه، آزادي بيان، مساوات و برابري بين زنان و مردان، و دستيابي به فناوري اطلاعات جهاني كه از اهميت حياتي و جدي براي نوسازي و ايجاد رفاه برخوردار است، اهم موارد اين مقوله را تشكيل مي‌دهند. بي‌شك وجود نيروي انساني دانا و باسواد كليد مشاركت در جهاني است كه روند جهاني‌شدن مشخصه بارز آن است. ما تلاشهاي خود را بر روي كاهش بي‌سوادي و گسترش فرصتهاي آموزش و فراگيري به‌ويژه در ميان زنان و دختران متمركز خواهيم كرد.

3ــ در زمينه اقتصادي: ايجاد فرصتهاي شغلي اولويتي است كه هيچ چيز در كشورهاي اين منطقه بر آن مقدم نيست. براي گسترش فرصتهاي شغلي و ايجاد فضايي كه بخش خصوصي بتواند فرصتهاي كاري را فراهم كند، با حكومتها، تجار و سرمايه‌داران منطقه براي توسعه ظرفيتهاي تجاري، افزايش سرمايه‌گذاري، ايجاد فرصتهاي بيشتر، دستيابي به سرمايه، تشويق طرحهاي اصلاحات مالي، تضمين حقوق مالكيت و ترغيب و ايجاد انگيزه براي شفافيت و مبارزه با فساد، همكاري خواهيم كرد.»[vi]

براساس آنچه طرح خاورميانه بزرگ خوانده مي‌شود، ايجاد اصلاحات و تغييرات در خاورميانه حوزه‌ها و بخشهاي مختلف را شامل مي‌شود. درواقع از نظر امريكا و امضاكنندگان اين طرح تمام حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در خاورميانه مستلزم اصلاح هستند. بنابراين در صورت تحقق اين طرح، تمامي ساختارهاي منطقه دچار تغيير و دگرگوني خواهند شد.

مخاطبان و عاملان طرح خاورميانه بزرگ، از دولتها و بخش حكومتي فراتر مي‌رود و سازمانها و نهادهاي غيردولتي، جامعه مدني، طبقه‌ها و اقشار مختلف مردم و نمايندگان بخشهاي تجارت، صنعت و صاحبان سرمايه را دربرمي‌گيرد. در بند سوم متن مكتوب طرح مصوب گروه هشت، آمده است: «ما خود را ملزم به مشاركت براي پيشرفت و آينده مشترك با حكومتها و ملتهاي خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا مي‌دانيم. اين مشاركت بر همكاري واقعي با دولتها و ملتهاي منطقه و نمايندگان بخش سرمايه و بازرگاني و جامعه مدني به‌خاطر تقويت آزادي و دموكراسي و رفاه براي همگان استوار است.» بنابراين گرچه دولتها از نقشه و طرح خاورميانه بزرگ به‌طوركامل كنار گذاشته نشد‌ه‌اند، اما در كنار دولتها و همطراز بازيگران دولتي، صاحبان صنايع و سرمايه‌داران، تجار و بازرگانان، سازمانهاي غيردولتي و جامعه مدني به‌عنوان عاملان اصلي ايجاد اصلاحات در خاورميانه شناخته شده‌اند و به‌عنوان شريك و همكار كامل براي اجراي اصلاحات بر نقش آنها و حمايت و پشتيباني از آنها تاكيد شده است.

اگر بخواهيم تفاوت الگوي رفتاري امريكا را در چارچوب طرح خاورميانه جديد و الگوي رفتاري امريكا را براساس طرح خاورميانه بزرگ دريابيم، بايد اصول و مباني متفاوت اين دو طرح را بررسي و مقايسه كنيم. با مقايسه اصول و مباني متفاوت اين دو طرح، مي‌توانيم الگوي رفتاري منبعث از هركدام را توصيف و تفاوت آنها را بيان كنيم.

 

مباني طرح خاورميانه جديد

طرح خاورميانه جديد كه طي دهه 1990 پيگيري شد و براساس آن مذاكرات صلح خاورميانه شكل گرفت، از مباني و اصولي تبعيت مي‌كرد كه مختص سياستهاي امريكا در مقطع مذكور بودند و لذا به تناسب شرايط و سياستهاي جديد امريكا به هنگام ارائه طرح خاورميانه بزرگ، در طرح اخير به حاشيه رانده شده‌اند. اين اصول و مباني را به‌طور خلاصه و به شرح زير مي‌توان خلاصه كرد:

1ــ نگرش قدرت‌محور: طرح خاورميانه جديد با نگاهي قدرت‌محور طراحي شده بود. برمبناي چنين ديدگاهي، تحولات در مناطق مختلف جهان تابع تحولات در نظام بين‌المللي تلقي مي‌شدند؛ بدين‌معناكه آنچه در نظام بين‌المللي به تحقق مي‌پيوست، لاجرم مناطق ديگر را نيز تحت‌تاثير خود قرار مي‌داد و با خود همراه مي‌ساخت. موتور محرك تحولات در نظام بين‌المللي نيز ابرقدرتها و قدرتهاي بزرگ بودند و با توجه به تاثيرگذاري اين قدرتها بر روندها و جريان تحولات بين‌المللي، آنها مي‌توانستند نظم بين‌المللي را شكل داده و براساس آن نظم و ترتيبات منطقه‌اي را در مناطق مختلف جهان سامان دهند.

چنانكه پيدا است با اين نگاه، ايجاد تغييرات در مناطق مختلف جهان تنها با اراده و اقدام قدرتهاي بزرگ ميسر و ممكن مي‌شد. ازاين‌رو براي ايجاد و استقرار نظمي در يك منطقه، تنها توافق و اجماع قدرتهاي بزرگ كافي تلقي مي‌گرديد و ضرورتي براي توافق جوامع ديگر مناطق براي همراهي با اراده قدرتهاي بزرگ ديده نمي‌شد. حداكثر كافي بود حكومتهاي اين مناطق ديدگاهها و سياستهاي قدرتهاي بزرگ را ــ با رضايت يا با اجبار ــ بپذيرند و خود را با آن هماهنگ سازند. در چنين وضعي، هرچه را كه قدرتهاي مسلط بر نظام بين‌المللي اراده مي‌كردند، از بالا بر مناطق تحميل و اجرا مي‌شد.

با توجه به حاكم‌بودن نگاه قدرت‌محور بر نظام بين‌الملل سالهاي اول دهه 1990، امريكا با تصور اين‌كه حمايت قدرتهاي بزرگ را به همراه دارد و براساس آن مي‌تواند هم نظم نوين بين‌المللي و هم نظم و ترتيبات منطقه‌اي در مناطق مختلف را شكل دهد، طرح خاورميانه جديد را ارائه داد و كوشيد با توجه به همراهي قدرتهاي بزرگ و پذيرش آن از سوي دولتهاي منطقه، اين طرح را در خاورميانه عملياتي و اجرا كند؛ بي‌آنكه به ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي منطقه توجه داشته باشد؛ زيرا اعتقاد بر اين بود كه اين ساختارها نمي‌توانند در برابر اراده قدرتهاي بزرگ مقاومت كنند و مانعي بر سر راه طرح به‌وجود آورند.

2ــ دولتها بازيگران اصلي: با توجه به نگاه قدرت‌محور طرح خاورميانه جديد، بازيگران اصلي مدنظر براي اجراي اين طرح، دولتهاي منطقه بودند؛ بدين‌معناكه اراده و تصميمات اتخاذشده از سوي امريكا و قدرتهاي بزرگ را بايد دولتها اجرا و عملياتي مي‌كردند. دولتهاي منطقه درواقع حلقه پيوند بين سياستهاي قدرتهاي بزرگ و منطقه به‌حساب مي‌آمدند. براين‌اساس امريكا نيازي به ارتباط با گروهها و نمايندگان طبقات اجتماعي و سازمانها و نهادهاي غيردولتي (مدني) احساس نمي‌كرد و ايجاد چنين ارتباطي را ضروري نمي‌دانست. با اين نگاه اگر توافق حكومتها حاصل مي‌شد، اجراي هر طرحي امكان‌پذير تلقي مي‌شد.

بنابراين براساس طرح خاورميانه جديد تمام تلاش امريكا بر مذاكره و گفت‌وگو با حكومتها و سران دولتها با هدف جلب توافق آنها متمركز بود و دولتها بازيگر و شريك اصلي براي پيگيري سياستها به‌حساب مي‌آمدند. ازاين‌رو در طول دهه 1990 امريكا همواره سعي داشت با جلب توافق دولتها و ايجاد مصالحه ميان آنها مذاكرات صلح خاورميانه را پيش ببرد و اگر دولتي با اين مذاكرات مخالفت مي‌كرد، با ايجاد محدوديت براي اين دولت و تحت فشار قراردادن آن، تلاش مي‌شد آن دولت را به اجبار با طرح صلح خاورميانه همراه سازند.

3ــ نگرش صرفا سياسي: اولويت‌يافتن موضوعات و مسائل سياسي بر تمامي موضوعات، از ديگر مباني طرح خاورميانه جديد به‌حساب مي‌آيد. در طرح خاورميانه جديد به همه مسائل و مناسبات از زاويه سياسي نگريسته مي‌شد. سعي بر آن بود كه با بررسي مسائل سياسي موجود در بين كشورهاي منطقه، راه‌حلي براي آنها يافت شود. حداكثر مسائل غيرسياسي كه در اين طرح مورد توجه قرار گرفتند، مسائل اقتصادي بودند؛ كه البته اين مسائل با نگاه سياسي و تنها با هدف تقويت روند مذاكرات سياسي در دستور قرار گرفته بودند. مسائل اقتصادي‌ در چارچوب كنفرانس اقتصادي خاورميانه و شمال آفريقا، به‌عنوان طرح مكمل روند صلح خاورميانه تعقيب مي‌شدند. بنابراين مبناي طرح اين بود كه طرفهاي طرح خاورميانه جديد، از لحاظ سياسي با يكديگر به توافق برسند و با حل‌وفصل اختلافات سياسي، راه را براي دستيابي به تفاهم و صلح و سازش فراهم كنند.

4ــ مذاكره سياسي تنها راه‌حل: تاكيد بر مذاكره سياسي به‌عنوان راه و روش اصلي حل اختلافات از ديگر ويژگيهاي طرح خاورميانه جديد بود. امريكا تلاش مي‌كرد از طريق برقراري مذاكره سياسي بين دولتها و پيگيري اين مذاكرات، تمامي مسائل و مشكلات خاورميانه را مرتفع سازد تا زمينه ايجاد خاورميانه جديد فراهم شود. لذا هرگاه مذاكرات متوقف مي‌شد يا به بن‌بست مي‌رسيد، امريكا با ابتكاري جديد وارد عمل مي‌شد تا راهي براي ادامه مذاكرات بيابد.

5ــ هدف، سازش بين اعراب و اسرائيل: هدف نهايي در طرح خاورميانه جديد، ايجاد نظمي جديد در منطقه در راستاي نظم نوين جهاني بود و اين هدف را امريكا از مسير صلح بين اعراب و اسرائيل تعقيب مي‌كرد. براين‌اساس، هدف امريكا در طرح خاورميانه جديد، ايجاد تغيير در جهت‌گيريهاي سياسي دولتهاي منطقه و ايجاد مصالحه و سازش بين آنها و اسرائيل بود. ازاين‌طريق امريكا سعي داشت فاصله و شكاف بين اعراب و اسرائيل را پر كند و با تبديل‌كردن اسرائيل به عضوي عادي در خاورميانه، عامل بروز بي‌نظمي و بي‌ثباتي در خاورميانه، يعني منازعه اعراب و اسرائيل را از بين ببرد. طراحان طرح خاورميانه جديد تصور مي‌كردند با ايجاد تحولات پيشنهادي در خاورميانه، امكان تحقق هدف نهايي (نظم و ثبات بين‌المللي) فراهم خواهد شد؛ زيرا منازعه و درگيري صرفا موجب برهم‌خوردن نظم و ثبات نظام بين‌المللي مي‌شود.

 

بنيانهاي طرح خاورميانه بزرگ

«طرح خاورميانه بزرگ» كه در پي به‌بن‌بست‌رسيدن «طرح خاورميانه جديد» ارائه شد، از مباني و اصولي برخوردار است كه آن را به‌كلي با طرحهاي پيشين امريكا در خاورميانه متفاوت مي‌سازد. در اين قسمت به مرور اين اصول و مباني مي‌پردازيم تا تفاوتهاي اين طرح با طرحهاي پيشين مشخص شود:

1ــ استقلال ساختارهاي منطقه‌اي و ضرورت تغيير آنها: بعد از نتايجي كه پس از يك دهه پيگيري روند صلح خاورميانه به‌دست آمد، مشخص شد اولا لزوما آنچه از بيرون منطقه و به‌وسيله قدرتهاي مسلط اراده مي‌شود، نمي‌تواند به‌طوركامل در مناطق نيز به‌ اجرا درآيد. درواقع مناطق با توجه به ساختارهاي دروني خود تابع محض قدرتها و نظام بين‌الملل نيستند و نمي‌توان هر آنچه را در بيرون از منطقه تصميم‌گيري مي‌شود، از بالا بر آنها تحميل كرد، بلكه براي اجرايي‌شدن منويّات قدرتهاي بين‌المللي، تغيير در ساختارهاي منطقه‌اي به‌منظور فراهم‌كردن شرايط و زمينه‌هاي اجتماعي پذيرش طرحهاي مدنظر ضروري است.

از اين ديدگاه، ايجاد ترتيبات و نظم منطقه‌اي را نمي‌توان به‌صورت دستوري بر مناطق تحميل كرد بلكه بايد ساختارها را دگرگون ساخت تا بستر انطباق‌پذيري با محيط بين‌المللي در مناطق به‌وجود آيد. ازاين‌رو در طرح خاورميانه بزرگ، اگرچه امريكا همچنان نگاه قدرت‌محور و قيم‌مآبانه را رها نكرده است، اما ديگر در پي آن نيست كه همچون طرح خاورميانه جديد اراده خود و قدرتهاي بزرگ را از طريق توافق با دولتهاي منطقه به اجرا بگذارد بلكه تلاش مي‌كند ساختارهاي منطقه را دگرگون كند و در آنها تغييراتي را به‌وجود آورد كه جوامع عرب و خاورميانه‌اي را از پايين براي پذيرش ديدگاهها و سياستهاي امريكا متاثر سازد. لذا در طرح خاورميانه بزرگ دولتها به حاشيه رانده مي‌شوند و تمركز بر روي گروهها، احزاب، سازمانهاي غيردولتي، بخش خصوصي و جامعه مدني قرار مي‌گيرد و تلاشها بر ايجاد تغييرات بنيادي در تمامي ساختارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي متمركز مي‌شود. با اين طرح، نگاه از بالا براي ايجاد نظم و ترتيبات خاورميانه‌اي جاي خود را به نگاه از پايين و تمركز بر روي سطوح پاييني جوامع منطقه داده است.

2ــ بازيگران غيردولتي جايگزين بازيگران دولتي: در طرح خاورميانه جديد دولتها بازيگران اصلي براي اجراي طرح بودند، اما در طرح خاورميانه بزرگ به جاي دولتهاي منطقه، بازيگران و شركاي ديگري از سوي امريكا و قدرتهاي بزرگ برگزيده شده‌اند. در اين ‌طرح گرچه دولتها به‌طوركامل كنار گذاشته نشده‌اند اما ديگر تنها بازيگر يا بازيگر اصلي به حساب نمي‌آيند. شركا و طرفهاي اين طرح، نه دولتها بلكه بازيگران غيردولتي هستند. بخش خصوصي، صاحبان صنايع، سرمايه‌داران، سازمانهاي غيردولتي، گروههاي اجتماعي، احزاب و جامعه مدني اصلي‌ترين بازيگران و عاملان اجراي طرح خاورميانه بزرگ‌ هستند. در اين طرح امريكا به جاي ارتباط با دولتها براي اعمال سياستهاي خود در خاورميانه، ارتباط با سازمانها، نهادها و بخشهاي غيردولتي را برگزيده است.

با اين جابجايي و انتخاب شركاي جديد براي اجرا و عملياتي‌كردن سياستها، سعي بر آن است كه با ايجاد ارتباط با بدنه جوامع منطقه و يا تماس با طبقات و اقشار مختلف، تغييرات از طريق آنها عملي شود؛ زيرا در اين صورت موانع و مخالفتها كمتر و محدودتر است و دولتهاي منطقه نيز مجبور مي‌شوند نتايج حاصله را بپذيرند. درصورتي‌كه اگر دولتها بازيگران اصلي باشند، در صورت مخالفت بخشهاي غيردولتي و گروههاي اجتماعي، دولتها چندان تواني براي همراه‌كردن آنها با خود ندارند. بنابراين به‌حاشيه‌رانده‌شدن دولتها و محوريت‌يافتن بازيگران غيردولتي، يكي از تفاوتهاي اساسي طرح خاورميانه بزرگ با طرح خاورميانه‌اي امريكا در دهه 1990 (موسوم به طرح خاورميانه جديد) به‌شمار مي‌رود.

3ــ فرارفتن از مسائل سياسي و پرداختن به مسائل اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي: در طرح خاورميانه جديد مسائل سياسي بر ديگر مسائل اولويت يافته بود، اما در طرح خاورميانه بزرگ گستره مسائل و موضوعات بسيار فراخ است و مسائل مختلف و متعددي را در بر مي‌گيرد. در اين طرح مسائل سياسي،‌ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، همگي مورد توجه قرار گرفته‌اند. لذا بنا نيست تنها مسائل سياسي محور گفت‌وگو و حل‌وفصل‌ها قرار گيرد بلكه بنا است تمام ابعاد زندگي در خاورميانه دچار تحول و دگرگوني شود. طراحان طرح خاورميانه بزرگ انتظار دارند با ايجاد چنين تحولي، نه‌تنها به همسويي سياسي بلكه به انطباق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي منطقه خاورميانه با سياستهاي امريكا دست يابند. درواقع طرح خاورميانه بزرگ، منطبق‌سازي همه‌جانبه خاورميانه با نظم مورد نظر امريكا را هدف گرفته است.

4ــ استفاده از ابزارها و شيوه‌هاي موازي با روش مذاكره سياسي با دولتها: با توجه به محوربودن دولتها و اولويت مسائل سياسي در طرح خاورميانه جديد، روش اصلي براي پيشبرد طرح مذكور مذاكره سياسي بود. اما در طرح خاورميانه بزرگ مذاكره سياسي و ارتباط با دولتها، تنها يكي از راهها و روشها به‌شمار مي‌رود و به موازات مذاكره سياسي، امريكا مي‌كوشد از روشهاي ديگري نيز استفاده كند تا هم ارتباط با بازيگران غيردولتي ميسر شود و هم‌ دولتهاي منطقه با توجه به اين اقدام موازي، به امتيازدهي بيشتر به امريكا روي آورند.

روش اصلي در طرح خاورميانه بزرگ، ايجاد ارتباط با بخشهاي غيردولتي و جامعه مدني است. ازاين‌رو ابزارها و راههايي مدنظر قرار مي‌گيرند كه بتوانند ايجاد اين ارتباط را ــ چه به‌صورت مستقيم و چه به‌صورت غيرمستقيم ــ ميسر سازند، برقراري ارتباط با نخبگان بخشهاي مختلف، ايجاد و تقويت سازوكارهاي ارتباط با بخشهاي غيردولتي، و استفاده از رسانه‌هاي مختلف، از جمله اين ابزارها هستند. امريكا با استفاده از اين روشها و ابزارهاي مرتبط با آنها مي‌كوشد با طبقات و اقشار مختلف جوامع منطقه ارتباط برقرار كند و از طريق ارتباط با سطوح مختلف مردم، سياستهاي مورد نظر خود را عملياتي سازد.

در طرح خاورميانه جديد تلاش بر اين بود كه مذاكرات و حل‌وفصل مسائل منطقه بدون تغيير در ساختارهاي منطقه صورت پذيرد اما در طرح خاورميانه بزرگ هدف ايجاد تغييرات بنيادي و ساختاري است. طراحان اين طرح سعي دارند با اجرايي‌‌كردن آن، زيرساختهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي منطقه را به‌طوركامل دگرگون سازند و ساختار جديدي را منطبق با نظم مورد نظر امريكا به‌وجود آورند.

در طرح خاورميانه جديد، امريكا به‌دنبال آن بود كه با حفظ ساختارها و در درون آنها اهداف خود را تعقيب نمايد اما در طرح خاورميانه بزرگ دولت امريكا سعي دارد با ساختارشكني و ازبين‌بردن ساختارهاي موجود و جايگزين‌كردن ساختارهاي جديد، راه را براي تحقق اهداف خود فراهم سازد. درواقع ازاين‌رو است كه پس از اعلام طرح خاورميانه بزرگ، امريكا همواره بر ايجاد تغييرات ساختاري در خاورميانه تاكيد كرده و كوشيده است دولتهاي اين منطقه را در اين جهت تحت فشار قرار دهد؛ حال‌آنكه در دهه 1990 اساسا چنين نگاهي وجود نداشت و دولت امريكا تنها دولتهايي را تحت فشار قرار مي‌داد كه با سياستهاي ايالات‌متحده همراه نبودند يا با آن مخالفت مي‌كردند.

 

نتيجه

براساس آنچه از مرور اصول و مباني دو طرح خاورميانه جديد و خاورميانه بزرگ به‌دست مي‌آيد، به‌نظر مي‌رسد الگوي رفتاري امريكا در خاورميانه در سالهاي بعد از طرح خاورميانه بزرگ نسبت به گذشته دچار تحول و تغييرات بنيادي شده است. رفتار امريكا در دهه 1990، بر كار با دولتهاي منطقه و تمركز بر مسائل سياسي مهم موجود در روابط اين دولتها متمركز بود. بر اين ‌اساس بود كه منازعه اعراب و اسرائيل به‌عنوان مهمترين مساله منطقه خاورميانه محور سياست امريكا قرار گرفت و دولتمردان امريكا با در اولويت قراردادن حل اين منازعه، تمام سعي خود را در جهت حل‌وفصل آن به‌كار بردند. امريكا در اين چارچوب كوشيد دولتهاي منطقه را با سياستهاي خود هماهنگ و همراه سازد و هر دولتي كه به مخالفت با سياستهاي امريكا پرداخت و يا با آن همسويي نشان نداد، تحت فشار سياسي قرار گرفت.

از زمان اعلام طرح خاورميانه بزرگ، زمان زيادي نمي‌گذرد. ازاين‌رو طراحان آن چندان فرصتي براي محك‌زدن طرح خود با واقعيتهاي عيني منطقه نيافته‌اند. اما چنانكه از اصول و مباني اين طرح پيدا است، امريكا به جاي كار با دولتها، به سوي جامعه مدني و نهادهاي غيردولتي روي آورده و به جاي تمركز بر مسائل سياسي، به ايجاد تغييرات ساختاري در جوامع منطقه توجه دارد. ازاين‌رو حل منازعه اعراب و اسرائيل از اولويتهاي سياست خاورميانه‌اي امريكا خارج شده و تغيير در ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي در اولويت قرار گرفته است.

براي ايجاد چنين تغييري، تماس با دولتها و كاركردن با آنها نه‌تنها كارساز نيست بلكه مشكل‌ساز نيز هست و باعث كندشدن روند ايجاد تغييرات خواهد شد؛ زيرا دولتهايي كه بر ساختارهاي موجود بنا شده‌اند، چندان خواهان تغيير آنها نيستند و تغيير در ساختارها را موجب بي‌ثباتي حكومتها مي‌دانند و ازاين‌رو با هرگونه تغيير در ساختارها، محافظه‌كارانه و با احتياط برخورد مي‌كنند. بنابراين در دوره جديد، سياستهاي خاورميانه‌اي امريكا به جاي تماس با دولتها بر ارتباط با گروههاي اجتماعي و سياسي (به‌ويژه گروههاي غرب‌گرا)، فعال‌كردن افراد و شخصيتهاي منتقد دولتها، تقويت گروههاي فعال در حوزه زنان، تقويت گروههاي اپوزيسيون، پشتيباني و حمايت از سازمانها و نهادهاي غيردولتي، تاكيد بر حقوق گروههاي اجتماعي، تشويق و ترغيب اين گروهها به فعاليت و مشاركت در امور سياسي و اجتماعي، تاكيد بر حقوق اجتماعي و آزاديهاي سياسي، درخواست برگزاري انتخابات براي تعيين رهبران سياسي، و كمك و پشتيباني براي ايجاد اتحاديه‌ها و گروههاي سياسي مستقل تمركز خواهد شد و در برخورد با دولتها شيوه‌اي به‌كار خواهد رفت كه به «جنگ نرم» معروف شده است.[vii]

در جهت ايجاد تغييرات مورد نظر در خاورميانه، امريكا تمايزي بين دولتهاي موافق و همسو با امريكا و دولتهاي مخالف سياستهاي خود قائل نيست. اگرچه به تناسب شرايط زماني و موقعيتهاي مختلف ممكن است امريكا با برخي از دولتها شديدتر و با برخي ملايم‌تر برخورد نمايد اما اين‌كه همه دولتها و حتي متحدان نزديك امريكا در جهت ايجاد تغييرات ساختاري تحت فشار قرار خواهند گرفت، اجتناب‌ناپذير است. جنبه‌هاي عيني اين سياست را در دو سال اخير مي‌توان در اعمال فشار بر دولتهاي عرب براي برگزاري انتخابات، تحت‌فشار قراردادن دولتهاي منطقه براي فراهم‌كردن فضا و فرصت براي مشاركت گروههاي سياسي مخالف، و حمايت از گروهها، احزاب، بخشهاي غيردولتي و جامعه مدني مشاهده كرد. تاسيس شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني و افزايش پوشش رسانه‌اي نيز با هدف شكل‌دادن افكار عمومي در حمايت از سياستهاي امريكا و فراهم‌كردن زمينه‌هاي ذهني براي ايجاد تغييرات ساختاري صورت گرفته است.

امريكا با تمركز بر بخشهاي غيردولتي و گروههاي اجتماعي و تشويق آنها به مشاركت در جريانهاي سياسي و اجتماعي، مي‌كوشد جريان گسترده و عظيمي را در خاورميانه به راه اندازد؛ جرياني كه ايجاد دگرگوني در تمامي ساختارها را هدف گرفته است؛ دگرگوني‌اي كه ديگر بازگشت به عقب ــ آنچنانكه در طرح خاورميانه جديد در اواخر دهه 1990 اتفاق افتاد و تمام آنچه را كه در چارچوب مذاكرات صلح به‌دست آمده بود، از ميان برد ــ در آن امكان‌پذير نباشد.

 

پي‌نوشت‌ها

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[i]ــ سياست امريكا در سالهاي 1990 در خاورميانه بيشتر با نام «طرح صلح خاورميانه» شناخته مي‌شود. عنوان «خاورميانه جديد» از عنوان كتابي است كه شيمون پرز، وزيرخارجه وقت اسرائيل كه پس از ترور اسحاق رابين در 1993 به نخست‌وزيري رسيد، به آن داده است. در اين كتاب، اصول، مباني و اهداف طرح صلح خاورميانه بيان شده‌اند. ازاين‌رو است كه اين عنوان براي سياستهاي دهه 1990 كه با هماهنگي كامل امريكا و اسرائيل تعقيب مي‌شد، انتخاب شده است.

[ii]ــ درباره قرارداد صلح ساف و اسرائيل رك: «متن قرارداد ساف و اسرائيل»، فصلنامه خاورميانه، سال اول، ش 1، تابستان 1373، صص142ــ129

[iii]ــ درباره سياست مبتني بر اصل صلح در برابر زمين كه در نيمه دوم دهه 1990 اسرائيل كوشيد آن را به اصل صلح در برابر صلح تغيير دهد، رك: حاكم قاسمي، «تاثيرات منطقه‌اي سياستهاي دولت جديد اسرائيل»، مجله سياست دفاعي، سال 5، شماره‌2،‌ بهار 1376، صص117ــ95

[iv]ــ درباره مراحلي كه مذاكرات صلح در دهه 1990 طي كرد، رك: محمد كريمي، پشت نقاب صلح، تهران، سازمان انتشارات كيهان، 1380، صص67ــ52

[v]ــ «طرح گسترده امريكا براي خاورميانه بزرگ»، سايت خبري ايران امروز، 3 اسفند 1382، http://world:iran-emrooz.

[vi]ــ براي ملاحظه بيانيه گروه هشت درباره اصلاحات در خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا، رك:

www.g7.utoronto.ca/summit/2004seailand/

[vii]ــ درباره ويژگيهاي جنگ نرم، رك: حميد ضيايي‌پرور، جنگ نرم، 2 جلد، تهران، 1383

 

 

 

منبع: نشريه زمانه

چاپ                       ارسال براي دوست

نظرات كاربران
نام

ايميل
نظر

 

مسئولیت محتوا و مواضع مندرج در مقالات بر عهده نویسندگان بوده و درج آنها در این پایگاه به مفهوم تأیید آن نمی باشد. Copyright © second-revolution.ir, All Rights Reserved