این کشتی که ۵/۲ میلیون دلار ارزش دارد، قبلاً در بندر «سان دیهگو» ایالت کالیفرنیا مستقر بود و کاربری آن گشتزنی، تأمین امنیت، جستوجو، نجات و امداد است و تجهیزات ناوبری و امدادرسانی مدرنی دارد. تحویل این کشتی طی یک مراسم رسمی با حضور مقامات نظامی دو کشور صورت گرفت.[۱]
افزون بر این مقامات نظامی دو کشور از لزوم گسترش همکاریهای نظامی سخن میگویند. «صفر ابیاف» وزیر دفاع جمهوری آذربایجان در تاریخ ۲۸ اوت سال جاری طی دیدار با «ولادیمیر سوکولر» کارشناس ارشد انستیتو بررسیهای سیاسی و استراتژیک آمریکا در باکو بر ضرورت همکاریهای نظامی دو کشور تأکید کرده و طرف آمریکایی نیز توجه وافر دولتاش به آذربایجان را یادآور شده است.[۲]
همچنین قرار است، وزیر دفاع آذربایجان به آمریکا سفر کند و در این سفر همکاریهای نظامی دو کشور مورد مذاکره قرار خواهد گرفت. این سفر از نظر کاخسفید بااهمیت است و یکی از مقامات سفارت آمریکا در آذربایجان ضمن تأکید بر اهمیت این سفر، اظهار امیدواری کرده است که وزیر دفاع آذربایجان در اسرع وقت به آمریکا سفر کند.[۳]
شایان ذکر اینکه کشتی نظامی تحویل داده شده به آذربایجان سومین کشتی از این نوع است که آمریکا در قالب کمکهای تجهیزاتی نظامی به آذربایجان اعطا میکند. در سال ۲۰۰۱ نیز دو فروند کشتی جنگی گشتزنی از سوی دولت آمریکا تحویل جمهوری آذربایجان شده است.
پیشینه
ضرورت حضور نظامی آمریکا در قفقاز و حوزه دریای خزر از سال ۱۹۹۷ و پس از طرح موضوع «امنیت ملی در قرن ۲۱» برای دولتمردان آمریکایی آشکار شد. استراتژیستهای آمریکا در آن سال تأمین امنیت ملی این کشور را فراتر از مرزهای کشور و حتی در نقاط دوردست دنیا جستوجو کرده و در این راستا ایجاد پایگاههای نظامی و حضور در مناطق دور به مثابة یک راهبرد اساسی درنظر گرفته شد. در این میان منطقه قفقاز جنوبی (کشورهای آذربایجان، گرجستان و ارمنستان) از حیث اهمیت و حساسیت استراتژیک از دید و نظر طراحان استراتژی آمریکا دور نماند. در این سال موضوع در یکی از زیرکمیتههای سنا بررسی و تأیید شد و بهدنبال آن هنگ ۸۲ نیروی هوایی آمریکا به گرجستان منتقل شد تا زمینه حضور نظامی این کشور در منطقه فراهم آید. در سال ۱۹۹۹ نیز همکاریهای نظامی آمریکا با آذربایجان شروع شد.
از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ دولت آذربایجان برای تقویت نیروهای نظامی خود ۷/۵ میلیون دلار کمک بلاعوض از آمریکا دریافت کرد و قرار است به زودی مبلغ ۷/۱ میلیون دلار در قالب کمک مالی و تجهیزاتی به این کشور توسط دولت آمریکا پرداخت شود.[۴]
انجام رزمایش مشترک آمریکا و آذربایجان نیز مسئلهای است که بارها مطرح شده است. این اقدام هر چند از طرف برخی کشورهای منطقه از جمله روسیه و ایران با عکسالعمل منفی مواجه شده است؛ ولی مقامات دو کشور (آمریکا و آذربایجان) آنرا در راستای تأمین امنیت منابع انرژی دریای خزر و نیز محافظت از مرزهای سرزمینی آذربایجان قلمداد کرده و انجام چنین رزمایشهایی را علیه هیچ کشور ثالثی نمیدانند.
همکاریهای نظامی آذربایجان و آمریکا که روند رو به تزایدی دارد، دارای جنبهها و ابعاد گوناگونی است. علاوه بر کمکهای مالی و تجهیزاتی بلاعوض، ارتش آمریکا در زمینه آموزش نظامیان آذربایجانی نیز برنامههای متعددی دارند. فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در اروپا در سال ۲۰۰۲ (ماه اوت) دورة آموزشی دو ماههای در زمینه مینروبی و خنثیسازی مواد منفجره در باکو برگزار کرد. در این دوره تخصصی که ۳۵ مربی نظامی باتجربة آمریکا حضور داشت، تعداد زیادی از نظامیان آذربایجانی آموزش دیدند. این فرماندهی همچنین در سال یادشده بیش از ۶/۱ میلیون دلار برای انجام عملیات مینروبی در مناطق جنگی آذربایجان کمک کرده است. کمکهای آمریکا در این زمینه سبب شده تا ارتش آذربایجان در مدت زمان کمی اکثر مناطق جنگی سابق را که بهدلیل وجود مین خطرخیز بودند، پاکسازی و ایمن کند.[۵]
جمهوری اسلامی ایران پس از کنار گذاشته شدن از مشارکت در پروژههای نفت جمهوری آذربایجان تأکید بیشتری بر تعیین رژیم حقوقی دریای خزر مطابق با مقاوله نامههای پیشین ایران و شوروی کرد و هرگونه عملیات اجرایی در استخراج منابع انرژی قبل از تعیین رژیم حقوقی را مطرود دانست. موضعگیری ایران در آن زمان تند بود تا جاییکه در مقابل فعالیتهای اکتشافی یک کشتی انگلیسی که برای شرکت نفت دولتی آذربایجان کار میکرد، کشتیهای جنگی و هواپیماهای نظامی جمهوری اسلامی ایران به نمایش قدرت پرداختند و هواپیماها تا چند کیلومتری باکو پیش رفتند. این اقدام جمهوری اسلامی ایران علاوه بر آذربایجان اعتراض شدید دولت ترکیه را نیز به همراه داشت و برخی از مقامات نظامی ترکیه به تهدید ایران پرداختند. این اقدام ایران هنگامی که فضای سرد و وهمآلودی در روابط دو کشور حاکم بود، فضای موجود را سنگینتر و تهدیدآمیزتر ساخت. هرچند تلاشهای دیپلماتیک بعدی جو حاکم را عادی ساخت؛ ولی اثرات منفی این اقدام هنوز پابرجاست.
جمهوری آذربایجان بهمنظور تأمین امنیت منافع اقتصادی و حاکمیت سرزمینی خود علاوه بر آمریکا، به کمکهای ترکیه و روسیه نیز توجه خاصی دارد. در ماه سپتامبر سال جاری یک دسته از شناورهای جنگی نیروی دریایی آذربایجان به بندر آستاراخان روسیه ـ محل استقرار نیروی دریایی ویژه روسیه برای دریای خزر ـ اعزام شد. یکی از مقامات نیروی دریایی آذربایجان این اقدام را گام مهمی در راستای تشکیل نیروی امنیتی متحد کشورهای حاشیه خزر به رهبری روسیه دانست و پاسخ مثبتی به خواستههای دولت روسیه تلقی کرد.[۶]
روسیه قبلاً با مشارکت قزاقستان در دریای خزر رزمایش برگزار کرده است. همچنین این کشور همکاری مناسبی در زمینه مسائل نظامی با ارمنستان دارد. نیروهای روس در گرجستان و ارمنستان مستقر هستند. این کشور با استقرار نیروهای نظامی خود در منطقه قرهباغ با توجیه جلوگیری از حملات احتمالی نیروهای آذربایجانی و شروع مجدد جنگ در منطقه، ابتکارعمل را در خصوص حل مناقشه آذربایجان و ارمنستان به دست گرفته است. اخیراً برخی مقامات این کشور از اعزام نیروهای جدید روس به این منطقه سخن میگویند.[۷]
در این میان دولت ارمنستان بهمنظور خارج ساختن کشورش از انزوای پیش آمده[۸] خواهان عادیسازی روابط خود با آذربایجان و همچنین مجدانه در پی کسب موافقت ترکیه برای بازگشایی مرز بین دو کشور است. دولت ارمنستان برای حضور در مانور نظامی ناتو که قرار است با هدایت آمریکا در آذربایجان برگزار شود، اعلام آمادگی کرده است.[۹]
جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به همکاریهای نظامی شکل گرفته در قفقاز و آسیای مرکزی همواره موضعی اعتراضگونه داشته است و بر پرهیز کشورهای منطقه از فعالیتهای نظامی و تشکیل کانونهای نظامی در عرصه عمومی دریای خزر تأکید میکند. کشورهای بهجا مانده از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی نیز همواره مقاصد خود را از پرداختن به امور نظامی مشترک و همکاریهای نظامی، تأمین امنیت منافع اقتصادی، مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت سرزمینی کشورها عنوان کرده و این اقدامها را با صلحآمیز بودن فضای منطقه متباین و مغایر ندانستهاند.
دیدگاهها و نظریات
نظامیسازی (Militarization) دریای خزر آرام آرام در حال رشد است و هرکدام از کشورهای حاشیه این دریا به فراخور اهداف مفروض خود، در این پروسه ایفای نقش میکنند. این فرایند دو فاکتور اساسی دارد که عبارتاند از: همکاریهای نظامی آذربایجان و آمریکا و قدرتنمایی نظامی روسیه که توضیح هر کدام بهطور اجمال در پی میآید:
همکاری نظامی آذربایجان و آمریکا: این همکاریها برای طرف آمریکایی امتیازی بسیار بالاتر از حفظ منافع اقتصادیاش در نفت و گاز حوزه خزر است. «جان کالیتسکی» هماهنگ کننده مسائل انرژی و تجارت دولت آمریکا در منطقه در خصوص هدف آمریکا از حضور در حوزه دریای خزر چنین گرفته است: «منافع ژئوپولتیک ما در این منطقه بسیار فراتر از منابع نفت و گاز است».[۱۰]
شرکتهای آمریکایی که در زمینه نفت و گاز دریای خزر سرمایهگذاری کردهاند، ۱۶ درصد در پروژههای نفتی و ۴/۱۱ درصد در پروژههای مربوط به گاز طبیعی این دریا سهم دارند.[۱۱]
ناچیز بودن سهم شرکتهای یادشده و مهمتر از آن موقعیت خاص ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک قفقاز جنوبی و دریای خزر ایجاب میکند تا کاخسفید منافع اقتصادی را در این خصوص در اولویتهای بعدی قرار دهد. بهطور کلی اهمیت و حساسیت این منطقه جغرافیایی را برای آمریکا در موارد زیر میتوان یافت:
ـ ورود در منطقهای که روسیه آنرا «حیات خلوت» خود میداند و جلوگیری از احیای اقتدار گذشته شوروی توسط روسیه
ـ تکمیل حلقه محاصره پیرامون جمهوری اسلامی ایران، جلوگیری از نفوذ ایران در ترتیبات امنیتی منطقه و نیز زمینهسازی برای انجام عملیات نظامی احتمالی علیه ایران
ـ تحقق بخشیدن به ایده کنترل خاستگاههای تروریسم در نقاط دوردست
ـ ممانعت از شکلگیری هژمونی اتحادیه اروپا و ژاپن در این منطقه جغرافیایی مهم
ـ «آریل کوئن» از تحلیلگران برجسته مسائل سیاسی در آمریکا نیز اعتقاد دارد: «غرب علاقهمند است، قفقاز و آسیای مرکزی را از حوزة تأثیر روسیه دور نگهدارد و درهای این منطقه را برای همیشه برای کشورهای غربی باز گذارد».[۱۲] این تحلیلگر در واقع انگیزه و خواسته مشترک آمریکا و اروپا را بیان داشته است و قطعاً در این زمینه دایره مقاصد اختصاص آمریکا، وجه اشتراک کمتری با اروپا دارد و حتی در پارهای از موارد آمریکا منافع اروپا را بیرون از این دایره میگذارد.
جمهوری آذربایجان که طرف دیگر این همکاری است، پس از استقلال با مسائلی مثل جنگ قرهباغ و اشغال بخشی از سرزمیناش، استیلاجویی روسیه، تنش با ایران و بیثباتی سیاسی در داخل کشور روبهرو بوده است. هزینههای هنگفت جنگ و زیرساختهای ضعیف اقتصادی که ثمرة تسلط نزدیک به دو قرن تزارها و بلشویکهاست، دغدغههای اقتصادی را نیز به چالشهای سیاسی ـ امنیتی این کشور افزوده است. موارد یادشده باعث شده تا این کشور بهدنبال متحد قدرتمندی باشد که در منطقه منافع اقتصادی و امنیتی ـ سیاسیاش را تأمین کند. همکاری روزافزون نظامی بین این کشور با آمریکا نیز در این راستا قابل ارزیابی است.
مقامات جمهوری آذربایجان همواره بر گسترش و تعمیق روابط همهجانبه با آمریکا تأکید داشتهاند. در سالهای اخیر که جمهوریخواهان در آمریکا در رأس کار هستند، دولت آذربایجان توانسته روابط خود را با آمریکا بیش از پیش گسترش دهد. در شرایط حاضر روابط دو کشور بر بستری قرار دارد که ایجادکننده آن «حیدر علیاف» سیاستمدار باتجربه و کهنهکار شوروی سابق و رئیسجمهور آذربایجان است و در شرایط فعلی که زندگی و مرگ وی در هالهای از ابهام قرار دارد، پسرش «الهام علیاف» با سمت نخستوزیری سعی در ادامه راه پدر دارد و با تکیه بر روابط نزدیکاش با «جورج بوش» رئیسجمهور آمریکا حمایت این ابرقدرت را جلب کرده است. دولتمردان آذربایجان همکاریهای نظامی با آمریکا را در راستای تأمین امنیت منافع اقتصادی آذربایجان و شرکای اقتصادی این کشور در دریای خزر و مرزهای کشور قلمداد میکنند.
ژنرال «ائلچین قلیاف» فرمانده گارد مرزی جمهوری آذربایجان در مصاحبه با آژانس اطلاعرسانی «آذرتاج» در خصوص همکاری نظامی با آمریکا چنین گفته است: «کمکهای مالی و تجهیزاتی و تکنولوژیکی دولت آمریکا درخصوص سرویسهای مرزبانی آذربایجان، امکان تأمین امنیت منابع نفت و گاز دریای خزر را به میزان زیادی افزایش میدهد. او همچنین یادآور شده است که طی سه سال گذشته در زمینه تأمین امنیت مرزهای کشور همکاری نزدیکی با اداره حفاظت ساحلی ارتش آمریکا داشتهایم».[۱۳]
همکاریهای نظامی دو کشور در چارچوب برنامههای مبارزه با تروریسم و نیز «برنامه نظارت خارجی و مبارزه با گسترش تولید سلاحهای کشتارجمعی»[۱۴] دولت آمریکا صورت میگیرد.
قدرتنمایی نظامی روسیه: روسیه در شرایط حاضر بیشترین و قویترین حضور نظامی را در دریای خزر دارد. این کشور در پی احیای اقتدار نظامی گذشته خود، امتیاز ویژهای در زمینه حضور نظامی در عرصه عمومی و منطقهای دریای خزر برای خود قائل است. برگزاری مانورهای نظامی که با مشارکت قزاقستان و ارمنستان بوده است و تلاش این کشور بهمنظور تشکیل نیروی دریایی ویژه در خزر برای امنیت عمومی با مشارکت کشورهای ساحلی و با رهبری روسیه نشان از میل این کشور به ایفای نقش هژمونیک در منطقه دارد. سایر کشورهای حاشیه دریای خزر بهجز ایران مخالفت چندانی با این مسئله نداشته و در پی ایفای نقش پررنگتر در این عرصه هستند. ایران نیز در این رابطه علیرغم مخالفت صریحاش با نظامیسازی حوزه عمومی خزر با فرستادن ناظر در جریان رزمایش نظامی روسیه عملاً نشان داده که مایل نیست از صحنة بازیگران حوزه خزر دور بماند.
روسیه از ابتدا با حضور قوای نظامی خارج از منطقه در دریای خزر مخالف بوده است. کشورهای غربی به ویژه آمریکا نیز حساسیت روسیه را در این خصوص میدانند. از اینرو آنها فرایند حضور سازمانهای نظامی مثل ناتو را در این منطقه با تأنی پیش میبرند. بهطور کلی سازمان ناتو سعی دارد قبل از ورود به حوزه دریای خزر زمینهسازی لازم را از هر حیث انجام داده باشد.
«سیمونا دمانسو» نماینده ناتو از دپارتمان اجتماعی این سازمان که اخیراً در کنفرانسی تحت عنوان «امنیت و ثبات در قفقاز» در شهر ایروان ارمنستان سخنرانی کرد در این خصوص چنین گفته است: «ناتو مدعی رهبری در منطقه قفقاز نیست و به نقش روسیه در این زمینه اهمیت میدهد». دمانسو چهار اصل را برای حضور و فعالیت ناتو در منطقه قفقاز و دریای خزر برشمرده که عبارتاند از: امنیت اقتصادی، امنیت حاکمیت سرزمینی کشورها، مسائل اکولوژیکی و اطلاعرسانی دربارة ناتو. وی همچنین مبارزه درازمدت با پدیده تروریسم را از برنامههای اصلی ناتو در این منطقه دانسته است».[۱۵]
با توجه به مطالب پیش گفته، تنها جمهوری اسلامی ایران نتوانسته در پروسه نظامیسازی خزر و رشد همکاریهای نظامی نفوذ لازم را داشته باشد. هرچند همکاریهای در حال توسعه جمهوری آذربایجان با آمریکا باعث تضعیف نقش ایران در معادلات سیاسی ـ امنیتی و به تبع آن منافع اقتصادی منطقه خواهد شد؛ ولی اینگونه نیست که ایران در این زمینه فاقد هرگونه فرصت باشد. همکاری درخور توجه ایران با روسیه میتواند بهعنوان عاملی در جهت تنظیم معادلات منطقه به نحوی که ایران زیاد متضرر نشود، عمل کند. البته روسها علیرغم وعده و وعیدهای فراوانی که میدهند در عرصة عمل نشان دادهاند که متحدان وفادار و قابل اعتمادی نیستند و ایرن هیچگاه نباید با مورد روسیه و مثابة یک برگ برنده رفتار کند. در واقع میتوان گفت که مهمترین فرصت برای ایران در جهت ایفای نقش مؤثر در عرصه سیاسی ـ اقتصادی منطقه، استفاده از روابط بهبود یافتهاش با جمهوری آذربایجان است. روابطی که بهدلیل برخورداری از اشتراکات دینی و مذهبی، فرهنگی و تاریخیِ بسیار قوی در بحرانیترین شرایط نیز قطع نشده است. در روزهای اخیر که فصل جدیدی از روابط دو کشور آغاز شده است، تحرکات دیپلماتیک دو کشور در راستای نزدیکسازی هرچه بیشتر دیدگاهها پویایی درخور توجهی پیدا کرده است.
سفر چند ماه پیش «کمال خرازی» وزیر امورخارجه ایران به باکو در واقع آخرین سفر یک مقام ایرانی در زمان حضور «حیدر علیاف» در آذربایجان بود. پس از بستری شدن و انتقال علیاف به ترکیه و آمریکا و تحولات پیش آمده در آذربایجان دولت ایران موضعگیری خاصی در این زمینه نداشت. بعد از مدتی «آصفی» سخنگوی وزارت امورخارجه انتصاب «الهام علیاف» به نخستوزیری را مسئلهای داخلی عنوان کرد. تا اینکه در روزهای اخیر تلاشهای ایران برای برقراری ارتباط نزدیک با رهبر جوان کشور آذربایجان شروع شد.
در تاریخ ۱۵ سپتامبر «احد قضایی» سفیر ایران در آذربایجان با نخستوزیر این کشور دیدار کرد. در این دیدار دو طرف بر گسترش روابط دوجانبه تأکید کردند. علیاف در این دیدار از اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی دو کشور سخن گفته و خاطرنشان ساخته، روابط دو کشور بعد از سفر حیدر علیاف به ایران توسعه قابل ملاحظهای یافته است. سفیر ایران نیز ابراز امیدواری کرده که در دوران اداره کشور توسط الهام علیاف روابط دوجانبه بیش از پیش گسترش یابد.[۱۶]
همچنین در تاریخ ۲۵ سپتامبر در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک «کمال خرازی» وزیر امورخارجه ایران با نخستوزیر آذربایجان دیدار و در زمینه مسائل دوجانبه گفتوگو کرد. در این دیدار درخصوص تبادل منابع انرژی نیز مذاکره شد.[۱۷] «الهام علیاف» در مصاحبه با خبرنگاران، مذاکره با «کمال خرازی» را بسیار بااهمیت توصیف کرد. او از مبادله منابع انرژی بین دو کشور اظهار رضایت کرده و خواهان افزایش آن شد. وی همچنین ابراز امیدواری کرد، رژیم حقوقی دریای خزر هرچه زودتر تعیین شود».[۱۸]
این دیدارها نشان از آن دارد که زمینههای گسترش روابط دو کشور فراهم آمده است. دعوت از نخستوزیر آذربایجان برای انجام سفر رسمی به ایران نیز در این راستا است.
ارزیابی:
همکاریهای نظامی آذربایجان با آمریکا درست از زمانی آغاز شد که روابط بین ایران و آذربایجان وارد مرحله بحرانی شد. تهدید نظامی ایران در آن زمان باعث به صدا درآمدن زنگ خطر برای آذربایجان شد. به موازات این اقدام، ایران گامهای مؤثری در زمینه روابط با ارمنستان برداشت و در همین زمان پیمان استراتژیک سهجانبه ایران ـ ارمنستان ـ یونان منعقد شد. این پیمان هشدار برای آذربایجان و ترکیه بهشمار میرفت. افزون بر این، رسانههای گروهی ایران تبلیغات وسیعی در آن زمان علیه این دو کشور بهویژه آذربایجان به راه انداختند. این سلسله اقدامات برای باکو بسیار تهدیدآمیز تلقی شد و این کشور برای فائق آمدن بر دغدغههای امنیتی خود، نیاز به متحدی پرقدرت داشت. در این میان ترکیه علیرغم حمایتهایی که در آذربایجان بهعمل میآورد، نمیتوانست با همه کشورهای تهدیدگر آذربایجان (ارمنستان، ایران و گاهی روسیه) مقابله کند. از اینرو آمریکا که دارای منافع اقتصادی در پروژههای نفت و گاز این کشور بود، بهترین گزینه تشخیص داده شد. البته در روی آوردن آذربایجان به آمریکا دلایل اقتصادی و کمکهای مالی این کشور و نیز استفاده از نفوذ و اقتدار این کشور در مجامع بینالمللی برای آزادسازی اراضی اشغالی آذربایجان هم نقش داشت. دولت آمریکا با توجه به تغییرات ایجاد شده در سیاست خارجیاش نسبت به آذربایجان و نیز با درنظر گرفتن اهمیت منطقه، فرصت را مغتنم شمرد و درصدد تکمیل استیلاجویی خود در منطقه برآمد.
در شرایط حاضر که اکثر گروهها و احزاب سیاسی در آذربایجان (بهویژه احزاب مخالف دولت) موضعگیری انتقادی نسبت به سیاست خارجی و داخلی ایران دارند، حزب حاکم فعلی (حزب آذربایجان نوین) گزینه مناسبی برای گسترش و بهبود روابط بهشمار میرود. درخصوص رابطه نزدیک این حزب با آمریکا نیز شایان ذکر است اکثر احزاب بزرگ آذربایجان توسعه روابط با آمریکا را بهعنوان سیاستی اصولی میدانند.
با توجه به دیپلماسی فعال علیاف جوان در عرصه بینالملل (که در بستر مناسب ایجادشده توسط پدرش صورت میگیرد) و افزایش روزافزون شانس وی برای پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری، تلاشهای اخیر دستگاه سیاست خارجی ایران در جهت برقراری روابط نزدیک با وی اقدام درخور و شایستهای است که میتواند، تداومبخش روابط رو به بهبود دو کشور باشد.
اگرچه منافع اقتصادی و حاکمیتی ایران در رژیم حقوقی دریای خزر به منزلة اصلی خدشهناپذیر همواره باید موردتوجه قرار گیرد؛ ولی واقعیتهای موجود را نیز نباید از نظر دور داشت. در شرایط کنونی سرمایهگذاری ایران در منابع انرژی دریای خزر و عملیات استخراج این ذخایر بنا به گفته کارشناسان امر و مقامات مسئول از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست. بنابراین محور سیاستهای ایران در حوزه دریای خزر برخلاف آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان اقتصادی نیست و نفوذ در ترتیبات منطقهای و بهدست آوردن موقعیت ژئوپولتیک در اولویت است. اولویتی که روسیه را نیز به نوعی در شرایط مشابه ایران قرار داده است. در اینجا نکتة درخور توجهی وجود دارد و آن این است که تنها راه رسیدن به این موقعیت تأکید بر کسب حداقل ۲۰ درصد از کف و بستر خزر نیست و باید گزینههای دیگری را نیز در کنار این خواسته به پیش برد و از فرصتهای پیش آمده و نیز از تمام ظرفیتهای دیپلماسی بهره گرفت و در این میان نباید به حمایت تنها یک کشور امید بست.
در شرایط پیچیده فعلی در منطقه دریای خزر و حوزههای خشکی پیرامونی و تأثیرگذار بر آن ـ قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ـ شاید بتوان گفت که بهبود روابط با جمهوری آذربایجان کلید حضور مؤثر در ترتیبات سیاسی ـ امنیتی منطقه است. در این راه استفاده از تمام ظرفیتهای موجود در وابستگیها و پیوندهای اجتماعی و فرهنگی و توجه اصولی به اشتراکات مذهبی لازم و ضروری است.
اصرار بیش از حد بر برقراری رابطه استراتژیک با ارمنستان، ارتباط برخی افراد وابسته به نهادهای حکومتی ایران با گروههای اسلامی مخالف دولت باکو و نیز موضعگیریهای تند در قبال ایجاد رابطه آذربایجان با آمریکا و اسرائیل ـ که از طرف آنها نوعی دخالت در سیاستهایشان تلقی میشود ـ در هر زمان میتواند روابط دو کشور را خدشهدار سازد.
اکنون که همکاریهای نظامی آذربایجان و آمریکا وارد مرحله جدیدی شده و روندی آغاز شده است که ممکن است منجر به حضور دائمی نیروهای آمریکایی در نزدیکی مرزهای ایران شود، شایسته است، سیاست خارجی ایران در این زمینه بیشتر معطوف به جلب همکاری و تعمیق و تثبیت روابط با کشورهای منطقه بهویژه آذربایجان و اصلیترین حامی و متحداش ترکیه باشد. اکنون که در این دو کشور دولتهایی بر سر قدرت هستند که در بین گروهها و احزاب سیاسی عمده موجود بیشتر همگرایی را با ایران دارند،[۱۹] باید این فرصت را غنیمت دانست و گرنه این فرصت به تهدیدی اساسی تبدیل خواهد شد.
در ضمن این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که آمریکا هرچه در زمینه تثبیت و تحکیم موقعیت خود در مناطق استراتژیک پیرامونی ایران موفقتر شود، رفتارش در مواجهه با کشورمان تهدیدآمیزتر میشود. بنابراین باید ابتکارعمل را از کاخسفید در زمینه تسلط بر مناطق استراتژیک قفقاز جنوبی دریای خزر گرفت و این کار ابزاری بهجز دیپلماسی ندارد.
پینوشتها
1. http://www.xeber.net (2003/09/26)
2. http://www.respublika.info.A2 (2003/08/29)
3. http://www.ikisahil.com (2003/09/10)
4. http://www.xeber.net (2003/09/22)
5. http://www.bakutoday.net (2002.08/29)
6. http://www.xeber.net (2003/09/26)
7. http://www.hurriyet.com (2003/08/28)
8. با توجه به ادامه اشغال بخشی از خاک آذربایجان توسط ارتش ارمنستان علیرغم محکومیت این اقدام توسط اکثر مجامع بینالمللی (از جمله چهار قطعنامه صادره توسط سازمان ملل متحد در این زمینه)، اکنون دولت ارمنستان حمایت بیشتر کشورهای غربی از جمله آمریکا را از دست داده است. «آرکدی قوکاسیان» رهبر حکومت خودخوانده ارامنه قرهباغ تا بهحال چندین بار تقاضای سفر رسمی (بهعنوان یک رئیسجمهور) به آمریکا را داده است ولی از آنجا که آمریکا استقلال قرهباغ را از پیکرة جمهوری آذربایجان ـ مانند سایر کشورها ـ به رسمیت نشناخته است، از پذیرفتن این سفر امتناع کرده است تا اینکه اخیراً قوکاسیان مجبور به انجام سفری غیررسمی بهمنظور دیدار با اقلیت ارامنه مقیم آمریکا شده است. دولت ارمنستان خواهان پایان بخشیدن دولت ترکیه به تحریم اقتصادی این کشور که بعد از وقوع جنگ قرهباغ صورت گرفته است، بوده و مصرانه پیگیر بازگشایی مرزهای با ترکیه است. دولت ارمنستان علاوه بر از دست دادن حمایت سابق کشورهای غربی، در منطقه نیز از حمایت چندانی برخوردار نیست. گرجستان بهخاطر بهرهمند شدن از پروژههای نفتی آذربایجان و نیز روابط دوستانه ریشهدار با این کشور حمایت چندانی از ارمنستان بهعمل نمیآورد. روسیه نیز در حمایت از کشورهای مستقل مشترکالمنافع سعی دارد به منافع اقتصادی خود بیندیشد. ایران نیز علیرغم ادعای برخی گروههای سیاسی آذربایجان که معتقدند ایران ارمنستان را از محاصره اقتصادی نجات داد و باعث تقویت بنیة اقتصادی این کشور در سالهای بحرانی بعد از جنگ شد، روابط اقتصادی چندان گستردهای با این کشور ندارد. بهطور کلی میتوان گفت ارمنستان بهدلیل نداشتن منابع نفت و گاز بعد از جنگ در انزوای شدیدی قرار گرفته است.
9. نوویه ورمیه ۲۹ اوت ۲۰۰۳
10. http://www.xeber.net (2003/08/22)
11. IbId
12. IbId
13. IbId (2003/09/24)
14. IbId
15. http://www.525ci.com (2003/10/02)
16. http://www.bakutoday.net (2003/09/16)
17. IbId (2003/09/26)
18. http://www.olaylar.net (2003/09/29)
19. این مطلب قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در آذربایجان نگاشته میشود. با توجه به تضعیف موقعیت احزاب مخالف حزب حاکم در افکارعمومی در روزهای پایانی باقیمانده به انتخابات و عدم موفقیت احزاب مخالف در ائتلاف مؤثر و نیز کنار کشیدن دو نفر از نامزدها به نفع الهام علياف، پیشبینی میشود حزب حاکم (آذربایجان نوین) در انتخابات پیروز شود. در غیر اینصورت و در صورت پیروزی احزاب مخالف اصلی، روابط ایران با آذربایجان وارد فضای جدیدی خواهد شد و مؤلفههای تازهای در این روابط پدیدار میشود که ممکن است سردی مجدد را بر این روابط حاکم سازد.